«هرچهقدر بیشتر میگذشت، گودیِ پشتِ ترقوّههام عمیقتر میشد و زیرِ چشمهام سیاهتر و گونههام فرورفتهتر. و من گریزی نداشتم از این خالی شدن. خالی شدن از خودم.»
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۸ ساعت 3:51 توسط بِلِشْتوک
منجمد در منفیِ دیویست و هفتاد و سه درجهٔ سلسیوس. صاحبِ ابدیِ سیاهچالهٔ دستِ چپ و درختِ سرمازدهی عنبیّهی چشمِ چپ.