برای تو که همیشه به‌دنبالِ رنگین‌کمان می‌رفتی. تو دلِ طوفان و وسطِ گردبادها، از ترس‌های سیاهِ پشتِ سرت می‌دویدی و به رنگین‌کمان نمی‌رسیدی. برای تو که جز پروانه‌های نازک و لرزانِ روی شانه‌هات چیزی نداشتی. برای پروانه‌هات که روی شانه‌هات می‌مُردند. برای خطِّ قطره‌های خون روی پوستت که با هیچ بارانی پاک نمی‌شد. برای من که چیزی جز دست‌های خالی‌م نداشتم. که دست‌هایت را محکم بگیرند. که توی گردبادها برای نرسیدن کنارِ هم بدویم. برای تو جنگ‌جوی همیشه‌زخمی. برای ما که همیشه به‌سمتِ رنگین‌کمان خواهیم دوید.