«راستش، اگر زنده‌ام هنوز، اگر گه‌گاه به‌نظر می‌رسد که حتّی پُرم از جنبشِ حیات، فقط و فقط مالِ بی‌جربزگی‌ست. می‌دانم کسی که تا این سن خودش را نکشته بعد از این هم نخواهد کشت. به همین قناعت خواهد کرد که، برای بقاء، به‌طورِ روزمرّه نابود کند خود را: با افراط در سیگار؛ با بی‌نظمی در خواب و خوراک؛ با هر چیز که بکشد امّا در درازای ایّام؛ در مرگِ بی‌صدا.»

~ وردی که برّه‌ها می‌خوانند- رضا قاسمی